• رنج باغبــان
  • جدل در ملکوت
  • دهقــــان نـــامه
  • گــــدا نــــامه
  • حماسه ظلمت شکن
  • حمــاسه خاوران
  • حماسـه هیزم شکن
  • لالــه های قافلانکوه
  • امیـــر کبیـــر
  • خـــادم نـــادم
  • چنین گفت بودا
  • آلبرت شوایتزر
  • کلیات بسیج خلخالی

در باب حماسه هیزم شکن

بسیج خلخالی خالق اثر معروف حماسه هیزم شکن است

در سال 1345 این کتاب به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل معرفی می گردد به دلیل اینکه کتاب به زبان فارسی نوشته شده بود در کمیته نوبل مورد بررسی قرار نگرفت ولی دانشگاه تهران که یک مرجع مهم علمی بود این اثر را مستحق دریافت این جایزه دانسته است.

 

استاد عبدالله باقری (فرزانه ‏پور) متولد 1292 در تهران است و یکی از اساتید بنام هنر تذهیب ایران زمین است که تذهیب اثر معروف حماسه هیزم شکن از شاهکارهای او محسوب میشود .

 

استاد محمد تجویدى متولد سال ۱۳۰۳ در تهران، فرزند محمدهادى تجویدى، استاد نقاشى هنرهاى زیبا و از شاگردان کمال ‏الملک نقاش بزرگ قاجار بود.

محمد تجویدى حدود صد و بیست جلد کتاب از دیوان‏ هاى شعراى ایران همچون سعدى، حافظ، بابا طاهر عریان، فردوسى و دیگران را به تصویر کشیده است.

تجویدى تصاویر کتاب حماسه ‏ى هیزم ‏شکن اثر بسیج خلخالى را بهترین اثر خود مى ‏انگارد.

حاضرین در سایت

ما 76 مهمان آنلاین داریم
خانه حماسۀ خاوران شوق پرواز
شوق پرواز مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
یکشنبه, 04 تیر 1391 ساعت 10:50

شوق پرواز


بر لب آمد جان به تنگستان ری

دل چو گل پژمرده از تاراج وِی

بازِ همتّ در كوير کرکسان

تن زند از سير اوج كهكشان

رفته از يادش هوای بوستان

شوق ديدار و ديار دوستان

زنگ زد آیينۀ دل در بَرم

مشت‌ها كوبد ز حرمان بر سرم

دل به تنگ وای حصار نای من

مرغ شب مويد به بانگ وای من

ری چه دارد غير حرمان مِحن

غنچه‌ها پژمرده از فوج زغَن

آب اندر جوی چون قير مذاب

تر كند لب هر كه ز آن گردد كباب

مهر و الفت داده جان در اين ديار

ديدگان بی رونق و جان‌ها نزار

طفل در آغوش مادر بی رمق

مادر از بی طاقتی زار و دَمق

لب نخنداند كسی اِلّا به زور

ديدگان عاری ز شادابی و نور

زندگانی گوئيا در اين ديار

داده از كف خود عنانِ اختيار

بَخت با همّت اگر ياری كند

يار با دلداده دلداری كند

پر گشايم زين  قفس پَرّان شوم

فارغ از آشوب اين زندان شوم

زين قفس گر وارهانم مرغ جان

اوج گيرم تا بهشت خاوران

دل برون سازم از اين دام خطر

زی خراسان برگشايم بال و پَر

از نسيم آن ديار جان فزا

درد بی درمان دل يابد شفا

بوسه‌باران تربت پاكش كنم

توتيای ديدگان خاكش كنم

سر نهم بر آستان رودكی

گيرم از سر ياد عَهد كودكی

سرمه سايم از غبار چنگشان

پُركنم آفاق را ز آهنگ‌شان

خاوران را همچو جان در بَر كشم

تربت‌اش بر ديدگان تر كشم

بسترم زنگ قرون ز آیينه‌اش

شعله‌گیرد جان ز سوز سينه‌اش

جبهه سايم بر تراب مقدمش

زنده سازم دل ز فيض هر دم‌اش

حمدلله حاجت دل شد روا

رستم از افسون اين دار البلا

ز آنهمه ريب  و ريا و مكر و فن

ز آن ديار بدتر از بيت الحَزن

حاليا دل در خراسان مي‌تپد

در حريم حق چه آسان مي‌تپد

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 30 بهمن 1391 ساعت 23:51