• رنج باغبــان
  • جدل در ملکوت
  • دهقــــان نـــامه
  • گــــدا نــــامه
  • حماسه ظلمت شکن
  • حمــاسه خاوران
  • حماسـه هیزم شکن
  • لالــه های قافلانکوه
  • امیـــر کبیـــر
  • خـــادم نـــادم
  • چنین گفت بودا
  • آلبرت شوایتزر
  • کلیات بسیج خلخالی

در باب حماسه هیزم شکن

بسیج خلخالی خالق اثر معروف حماسه هیزم شکن است

در سال 1345 این کتاب به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل معرفی می گردد به دلیل اینکه کتاب به زبان فارسی نوشته شده بود در کمیته نوبل مورد بررسی قرار نگرفت ولی دانشگاه تهران که یک مرجع مهم علمی بود این اثر را مستحق دریافت این جایزه دانسته است.

 

استاد عبدالله باقری (فرزانه ‏پور) متولد 1292 در تهران است و یکی از اساتید بنام هنر تذهیب ایران زمین است که تذهیب اثر معروف حماسه هیزم شکن از شاهکارهای او محسوب میشود .

 

استاد محمد تجویدى متولد سال ۱۳۰۳ در تهران، فرزند محمدهادى تجویدى، استاد نقاشى هنرهاى زیبا و از شاگردان کمال ‏الملک نقاش بزرگ قاجار بود.

محمد تجویدى حدود صد و بیست جلد کتاب از دیوان‏ هاى شعراى ایران همچون سعدى، حافظ، بابا طاهر عریان، فردوسى و دیگران را به تصویر کشیده است.

تجویدى تصاویر کتاب حماسه ‏ى هیزم ‏شکن اثر بسیج خلخالى را بهترین اثر خود مى ‏انگارد.

حاضرین در سایت

ما 61 مهمان آنلاین داریم
نالۀ ارس مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
شنبه, 17 تیر 1391 ساعت 00:04

نالۀ ارس


شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

خرد دیوانه گشته عزم میدان جنون کرده

نی چوپان، شباهنگ و مرا غم ها فزون کرده

دل شب زنده داران را فراق یار خون کرده

عروس چرخ امشب میل کاخ اندرون کرده

ثریّا چهره اندر بحر تاریکی نگون کرده

رها از پنجۀ خود زهره چنگ و ارغنون کرده

ارس از هجر دجله ناله ها از دل برون کرده

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربان هوس کرده

خیانت شهد ایران را پر از مور و مگس کرده

* * *

فراق دجله من دانم چه بر جان ارس کرده

ارس در هجر دجله شکوه ها بر دادرس کرده

ارس نالیده از بس سینه خالی از نفس کرده

سفارش ها ارس بر دجله همراه جرس کرده

چه بی رحم است صیّادی ارس را در قفس کرده

مدائن خاک عبرت بر سر آن ملتمس کرده

که خود را جیره خوار و نوکر هر خار وخس کرده

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربانِ هوس کرده

خیانت شهدِ ایران را پر از مور و مگس کرده

* * *

 

ارس بر باعث هجران خود دشنام ها دارد

بر این تهران خوابیده ارس پیغام ها دارد

مگر تهران خبر از رنج ها ! آلام ها ! دارد ؟

پریرویانش بر کف ساتکین پُر جام ها دارد

درین بُت خانه بتگر، گونه گون اصنام ها دارد

ز پستی های تهران آسمان ارقام ها دارد

گواهی ها ثریا از فراز بام ها دارد

ارس را قرض داده، باز قصد وام ها دارد

بهارستان نشان تا از چنین بدنام ها دارد

زمام کارها را تا به کف این خام ها دارد

از این تاریک تر هم میهن ما شام ها دارد

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربان هوس کرده

خیانت شهد ایران را پر از مور و مگس کرده

* * *

ارس را دل گهی بر هجر دجله، گه برای خود

دل من گاه بر هجرِ نگار بی وفای خود

گهی بر حال زار میهن پر ماجرای خود

گهی بر حالت هم میهنان بی نوای خود

دل چوپان نی زن هم بدرد بی دوای خود

بسوزد بند بند نی به نیران نوای خود

مگر این مرغ غم پرورده هم گم کرده جای خود

و یا می نالد از هجران یار آشنای خود

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربان هوس کرده

خیانت شهد ایران را پر از مور و مگس کرده

* * *

ارس از هجر دجله من ز هجر یار گریانم

شباهنگ و نی چوپان چه میخواهند از جانم

نی محزون بر آن نالد که مهجور از نیستانم

شباهنگ از فراق کیست نالان،  من نمیدانم!

مگر من، امشب اندر خانقاه بیت الاحزانم!

پسر گم کرده ای را من مگر ناخوانده مهمانم!

گهی بر گوش آید ، بانگ نوشانوش تهرانم

گهی آهسته افغان و نوای طفل دهقانم

بیا ای خواب رحمی کن از این اندوه برهانم

ز خود بی خود شدم تاراج شد غم های پنهانم

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربان هوس کرده

خیانت شهد ایران را پر از مور و مگس کرده

* * *

گشودم چشم دیدم آسمان رنگ دگر دارد

دریده جامۀ ماتم به بر دیبای زر دارد

نه این وادی ز نی زن، نی ز نای نی اثر دارد

نه از آن مرغ غم پرورده دیگر کس خبر دارد

چه زیبا لعبتی اندر کنار خود خزر دارد

به بندر شور ها بر سر خروسان سحر دارد

به جنگل بر سر کاجی تذروی خوش مقر دارد

ارس تنها چو من افغان هجران بر جگر دارد

حلالم کن ارس ! دانی مهمانت سفر دارد؟

دریده جامۀ ماتم به سر دیبای زر دارد

خداحافظ ارس ! آخر کجا همدرد بَد پیمان؟

نه ! بد پیمان نیم ، ناچارم از اینکه روم الان

برو، اما تمّنا دارم از تو گر روی تهران

بگو تهران ! الا ای مرکز بدبختی ایران

 

ارس می نالد و من هم، نی چوپان و نی زن هم

سپهر نیلگون تن هم ،  بدریا ابر بهمن هم

* * *

شب است و ابر روی آسمان را نیلگون کرده

بلی ایران ما را جیره خواریها زبون کرده

شباهنگا ! بآهنگم ! بنال از دل ! بنال از دل !

* * *

ارس را بی رگی مزدور قربان هوس کرده

خیانت شهد ایران را پر از مور و مگس کرده

 

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 25 بهمن 1391 ساعت 23:45