• رنج باغبــان
  • جدل در ملکوت
  • دهقــــان نـــامه
  • گــــدا نــــامه
  • حماسه ظلمت شکن
  • حمــاسه خاوران
  • حماسـه هیزم شکن
  • لالــه های قافلانکوه
  • امیـــر کبیـــر
  • خـــادم نـــادم
  • چنین گفت بودا
  • آلبرت شوایتزر
  • کلیات بسیج خلخالی

در باب حماسه هیزم شکن

بسیج خلخالی خالق اثر معروف حماسه هیزم شکن است

در سال 1345 این کتاب به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل معرفی می گردد به دلیل اینکه کتاب به زبان فارسی نوشته شده بود در کمیته نوبل مورد بررسی قرار نگرفت ولی دانشگاه تهران که یک مرجع مهم علمی بود این اثر را مستحق دریافت این جایزه دانسته است.

 

استاد عبدالله باقری (فرزانه ‏پور) متولد 1292 در تهران است و یکی از اساتید بنام هنر تذهیب ایران زمین است که تذهیب اثر معروف حماسه هیزم شکن از شاهکارهای او محسوب میشود .

 

استاد محمد تجویدى متولد سال ۱۳۰۳ در تهران، فرزند محمدهادى تجویدى، استاد نقاشى هنرهاى زیبا و از شاگردان کمال ‏الملک نقاش بزرگ قاجار بود.

محمد تجویدى حدود صد و بیست جلد کتاب از دیوان‏ هاى شعراى ایران همچون سعدى، حافظ، بابا طاهر عریان، فردوسى و دیگران را به تصویر کشیده است.

تجویدى تصاویر کتاب حماسه ‏ى هیزم ‏شکن اثر بسیج خلخالى را بهترین اثر خود مى ‏انگارد.

حاضرین در سایت

ما 36 مهمان آنلاین داریم
الا ساقی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه, 14 مهر 1391 ساعت 19:07

الا ساقی

 

الا یا ایهاا لسّاقی که ریزی می به ساغرها

زخُم های خیال و دانش و احساس و باورها

نگر تا در چه داری بار داده تاک را رزبان

ز اشک چشم "مریم" یا ز فاضل چاه قیصرها

سر از چاک گریبان کدامین سر در آورده

که بر سرها فرو بارد ز هریک جرعه اخگرها

از آن خم می به ساغر کن چو در تنها روان گردد

گدازد کینه از دلها فزاید عقل در سرها

از آن خم می به ساغر کن که گر قابیل از آن نوشد

سرشک شرم خود بیند به رخسار برادرها

از آن خم می به ساغر کن که گر چنگیز خان نوشد

پذیرد خشیت "بودا" به جای خشم بربرها

از آن می گر خورد جنگی بر آساید ز دل سنگی

نهد مرهم بجای داغ روی داغ مادرها

از آن خم ها که خمّارش نکرده حیله در کارش

که ابلیس از حریم خم شود محرم به بسترها

ز جوش می ز سوزِنی، زند هوش و خرد را پی

چو گردد شحنه رام وی رباید بدرۀ زرها

از آن می ده که عصّارش ز دلالان مکارش

نباشد گرم بازارش که حنظل کرده شکّرها

از آن خم چون دهد مستی، رها ساز و تن از پستی

نهد بر تارک هستی ز لطف و مهر افسرها

جوانمردی و جود آرد، کرامندی و سود آرد

چو باران بهاری پرورد ارزنده گوهرها

مقدّس باد، دم هایت مبارک باد غمهایت

ز لطف حق قدم هایت، صفا ریزد به معبرها

الا ای پیر فرزانه، منزّه وار خم خانه

ز تاک گور دیوانه، مکن سرها پر از شرها

خدا را از خم وحدت، بمستان ده می رأفت

مبادا دُرد کین ریزی بدین پاکیزه ساغرها

ببین در موزه عالم ، چسان خون بنی آدم

نموده فاتح از مستی نگین قبضه خنجرها

دو پیوند از دو تاکستان یکی عالم کند ویران

یکی بس دردها درمان چه سازی از سکندرها

چو پر سازی روانها را ز دانش جام جانها را

وضو ازخمّ وجدان کن ، سپس بنویس دفترها

چون گل ز بیم زاغ ها، بنهفته رخ در باغ ها

امداد کن یک سو زند، تل خس و خاشاک را

این باز عرشی آشیان، وامانده بین ماکیان

پرواز ده تا واهلد، این لانۀ نم ناک را

ای خضر راه کورها ، از جهل تن رنجورها

تا دردها سازی دوا خود توتیای خاک را

زین حرفت زایش گری، وین رتبت پیغمبری

زایان ز طبع بربری، ناخورده خون ضحاک را

هان ای معلّم، از زمین نابود کن عصیان و کین

تا اهل عالم آفرین گوید چنین چالاک را

از جو کنار و نهرها ، درکش به قعر بحرها

از دلو و حوت آسوده کن آسیمه سر سماک را

دندان ببر و کرگدن جا کرده در فک و دهن

بیمار بهر رگ زدن پی میکند دلاک را

آخرین بروز رسانی در جمعه, 14 مهر 1391 ساعت 19:11